محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
621
مخزن الأدوية ( ط . ج )
انطاكى اسم درختى است به قدر آزاد درخت و آن را ثمرى است به قدر زيتون و سرخ پس سياه مىگردد . افعال و خواص آن : جهت رفع اسهال و قروح نافع و خاكستر برگ آن جالى آثار و چون بگيرند ثمر آن را در حال خامى كه سبز باشد و سرخ نگشته ساييده بر اورام و قروح گذارند به زودى زايل سازد . قرنفل به فتح قاف و را و سكون نون و ضم فا و لام و قرنفول نيز و به يونانى عرنيواس و به رومى فرفلون و به فارسى ميخك و به هندى لونك نامند . در ماهيت آن اقوال بسيار است آنچه به تحقيق پيوسته آنست كه ثمر درختى است كه در جزيرهاى از جزاير زيرباد كه آن جزيره را جاوه و بتاويه نيز نامند به هم مىرسد و در جاى ديگر نمىشود و بالفعل آن جزيره در تصرف ولنديس است كه فرقهاى از نصارى است و درخت آن فى الجمله شبيه به درخت كنار و شاخهاى آن باريك و بلند مانند شاخهاى ياسمين كه به هندى چنبيلى نامند و بلند شده باز به سوى زمين ميل كرده و برگ آن شبيه به برگ انار و از آن بزرگتر و ثمر آن كه قرنفل است باريك بلند از بند انگشتى كوتاهتر و اندك پهن و سر آن مشرف و بر سر آن قبهاى به شكل حباب و چون خشك گشت در بستهها كه مىآورند به سبب سودن با هم اكثر قبه آن جدا مىگردد و آن را نر و ماده مىباشد نر آن بزرگتر و اغبر و كم رنگ و كم بو و كم طعمتر از ماده و ماده آن كوچكتر و در صفات مذكوره اقوى و بهتر و مستعمل ماده تازه خوشبوى قوى الرايحه تند طعم مايل به شيرينى تيره رنگ باليده آنست كه در خاييدن و كوبيدن اجزاى آن تمام خوب نرم گردد و خشبيت نداشته باشد و آنچه به خلاف اين اوصاف باشد زبون . طبيعت آن : در سيّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : با قوّت ترياقيت و تفريح . * اعضاء الرأس * مقوى ارواح و اعضاى رييسه باطنيه و حافظ آنها جهت تقويت دماغ و ذهن و فكر و رفع صداع بارد رطب و فالج و لقوه و نزلات متواليه و سكته و تفتيح سدد دماغى و ساير امراض بارده رطبه سوداويه دماغيه و عصبانيه نافع و سوداوى مزاجان و كسى كه در مزاج او سودا غالب باشد شرباً و سعوطاً و نفوخاً و طلاءً و ضماداً به تنهايى و يا با ادويه مناسبه و جهت تقويت لثه و درد دندان بارد و رفع بدبويى دهان و باعث طيب نكهت مضغاً و اكتحال آن جهت تقويت باصره و رفع سبل و غشاوه و نيز خوردن آن جهت امراض مذكوره عين . * اعضاء الصدر * جهت سرفه بارد رطب و ضيق النفس كهنه رطوبى و خفقان بارد و وحشت و خوف و وسواس و مورث شجاعت آشاميدن آن . * اعضاء الغذاء و النفض * مقوى معده و قوّت هاضمه و امعا و كبد و گرده بارده و طحال و باه و رحم و مسخن و رافع امراض بارده اعضاى مذكوره و قى و غثيان و فواق و جشا و تحليل رياح غليظه حاصله از اغذيه لزجه غليظه و استسقاى لحمى و تقطير البول و سلس آن و علل بلغمى و سوداوى و زلق الامعاء رطوبى و امراض بارده رحم شرباً و فرزجتاً آشاميدن نيم درم آن با شير تازه دوشيده به شرط مداومت به غايت محرك باه و مدوامت يك درم آن در وقت طهر و پاكى از حيض باعث حمل و تسخين رحم و فرو بردن يك عدد نر آن هر روز باعث عدم حمل و طلا و ضماد ماده آن بر پيش سر جهت امراض بارده دماغيه مذكوره و بر اوجاع بارده مسكن آنها و بر اورام بارده محلل آنها و ضماد ممضوغ آن با آب دهان بر احليل نزد مقاربت باعث تلذذ جانبين و گويند مضر گرده و امعا و مصلح آن صمغ عربى . مقدار شربت آن : تا يك مثقال . بدل آن : به وزن آن دارچينى و نصف آن بسباسه است و نيم وزن آن فرنجمشك و نيم وزن آن خولنجان و به وزن آن نيز خولنجان گفتهاند و عرق آن در جميع افعال قايم مقام خمر است كه بگيرند يك جزو آن را و نرم بسايند و از هر يك برگ گل سرخ و برگ گاو زبان نرم سوده يك و نيم جزو و برگ تانبول نيم كوفته بيخته نيم جزو و همه را در گلاب يك شبانه روز بخيسانند پس به دستور متعارف مقطر نمايند و به قدر احتياج بنوشند جهت تفريح و تقويت اعضاى ظاهره و باطنه و معده و كبد و هاضمه و دفع رياح و سموم و تفتيح سدد و تعديل اخلاط و استسقا و ساير امراض بارده بيعديل و شراب آن كه يك جزو آن را با شانزده جزو آب انارين و يك جزو عسل مصفى در شيشه كنند و سر آن را بسته در سرگين اسب دفن نمايند و بعد از يك هفته برآورده استعمال نمايند از خمر به مراتب قوىتر گفتهاند و اگر آن را با شكر به قوام آورند و شربت مرتب نمايند جهت امراض بارده صعبه بىنظير دانستهاند و جوارش و دهن و شراب آن در قرابادين كبير مذكور شد . قرنفل بستانى ماهيت آن : برگ فرنجمشك است و به هندى انبل و رام تلسى نيز نامند و در فرنجمشك ذكر يافت و عرق آن مانند عرق قرنفل است در طعم و رايحه عوام اهل شيراز قرنفل بستانى را بر قنطوريون غليظ بستانى اطلاق مىنمايند جهت مشابهت گل آن به قرنفل در عطريت و رايحه . قرنفل شامى قرنفليه است لغت مغربى است .